حواس پرت

متن مرتبط با «پنجم» در سایت حواس پرت نوشته شده است

یادداشت شصت و پنجم

  • نیلوبلاگ

    این یادداشت دوباره هفتهای یه یادداشت امروز آخرین روز بود. مسابقه سرگروهها امروز بود. قرائت آزاد بود. بیشتر از نیم ساعت تاخیر داشتم. نزدیک مسجد بچهها اومدند که یه خبر کاملا قابل پیشبینی بدن. نفر دوم مسابقه ترتیل شدم. محمدعلی نفر اول شده بود. جایزه ت نوش جونت اول شدنت کوفتت بشه؟... پارسال هم که توی هردو مسجد اول شدی بس نبود؟(خودم هم بودم دوباره اول میشدم).مسابقه سرگروهها بیشتر از نیم ساعت تاخیر داشتم. بین سرگروهها هم مثل بچهها فعال و تنبل بود. بعضیها از قبل کار کرده بودند و قرائت بهتری داشتند. بعضی از سرگروهها هم بداهه میخوندند. بعد از مسابقه سرگروه ترسناک گفت بعضیها خیلی بم شروع کردن...

    ادامه مطلب
  • یادداشت چهل و پنجم

  • نیلوبلاگ

    این یادداشت چه عجب امروز صبح امتحان زیست دادم؛ سخت ترین درس و بدترین سوال های امتحان. فردا هم امتحان جغرافی داریم که شاید به اندازه عربی راحت باشه.امروز تاخیر نداشتم. حتی از محمدعلی سختگیر هم زودتر رسیدم. خودم هم تعجب کردم؛ اما حرفم نباید باد هوا باشه. چند دقیقه نشستم. استاد اومد. یکی از بچه ها رفته...

    ادامه مطلب
  • یادداشت سی و پنجم

  • نیلوبلاگ

    حلول هلال رمضان بر همه مبارک... باید با فیزیک شروع کنم...شاید فقط یه بار دیگه با فیزیک شروع کنم. امروز امتحان فیزیک داشتم. خوب بود؛ امیدوارم مثل ترم اول توهم نباشه. خود آزاری با گرما هم کنسل شد. امروز میخواستم زودتر به مسجد برسم؛ اما یه جورایی دست خودم نیست و انگار باید تاخیر داشته باشم. با آرامش ح...

    ادامه مطلب
  • یادداشت پنجم

  • نیلوبلاگ

    زیر اولین بارون ملایم پاییزی به مسجد رفتم. ساعت هفت و ده دقیقه به مسجد رسیدم. بعد از پنج دقیقه گروه استاد تشکیل شد. سطح بندی گروه پرجمعیت پونزده نفری ما با استاد انجام شد. اول همه دو دور یه آیه ترتیل خوندند؛ بعد هر کس باید یه مقدار قرائت تقلیدی نوت های بالا میخوند. یکی هیچ قرائتی نداشت؛ استاد:" ماذا فازا؟". من آیه ۳۹ سوره نور قرائت استاد منشاوی رو خوندم. ساعت هشت و ده دقیقه حلقه استاد جمع شد. جلسه عمومی در ادامه مطلب...

    ادامه مطلب