باز رفتم تو فازی که شعر مذهبی گفتن برام سخت شده. البته یه مرضی هم داشتم که رفتم تو یه وزن جدید شعر بگم، هم از یه نواحی شکافته شدم، هم از شعرم خیلی خوشم نیومد.
اقرا بنام خالق خود کآفریده است
از گِل بشر، که دست و زبان، پا و دیده است
(از گل بشر، که قلب و سر و پا و دیده است)
پروردگار اکرم آموزگار خلق
او کز قلم در امر خودش بهره برده است
ای رحمت خدا که تو را بهر مردمان
منجی ز جهل و ظلم و ستم برگزیده است
تنها بگو که بر دل من وحی رب شود
همراه تو شود دل هر کس که زنده است
(درکش روان بود به دل هر که زنده است)
هر حرف ربّ تو که ز لب ها رها شود
تیری بود که ساده به دل ها رونده است
تیری چنین که چون گلی یا عطر گل بوَد
هرگز خطر نباشد و بهجت دهنده است
حرفی زیاده یا پر از عیبی نیاورم
بیش از ششم سخن چو سرایم زننده است
پس جای صحبتی که سه ی شب نگفته ام
تبریک عید بهر شما عرض بنده است
پی نوشت: نصفشو الان موقع پست کردن ویرایش کردم -_-
هشتگ دارالمجابیر
برچسب:
نویسنده: نرگس نجفی