مشغول کار بودیم که یهو ننمون گفت فندک کجاست؟
روی تاقچه نبود
نگاهی به اطراف انداخت پیداش نکرد
به اوستامون گفت این فندکو ندیدی؟
دوتایی گشتن پیداش نکردن
به داداش اوستامون گفتن شما چشمات تیزه بیا بگرد ببین پیداش میکنی؟
سه تایی گشتن پیداش نکردن
همکارمونم رفت کمکشون کرد بگردن ولی فایدهای نداشت
منم نزدیکشون قدم میزدم
ازم پرسید: ممد تو فندکو بر نداشتی سیگار بکشی؟
گفتم من سیگار نمیکشم...
بالاخره ناامید شدن و یه تیکه آشغال با بخاری سوزوندن و باش اجاقو روشن کردن
اومدم خونه گفتم دیگه فندکو جا نمیذارم همین عصر میبرمش
عصر رفتم به ادامه کارامون برسم، دیدم باز فندکو جا گذاشتم خونه
باز دنبال فندک گشتن و پیداش نکردن
گفتم صبح دیگه یادم نمیره ببرمش ولی باید مخفیانه اینجا رو بررسی کنم ببینم کجا بذارمش که اونجا افتادنش طبیعی باشه دیده نشدنشم همینطور
ولی دیدم همه جا زیادی جلوی چشمه
امروز ان شاء ا... با فندک میرم ولی هنوز نمیدونم کجا بذارمش که طبیعی باشه
برچسب:
نویسنده: نرگس نجفی