لباس تابستونی مثل هر کار دیگه ای برای اولین بار سخته. سختی یی که منو ۱۰ دقیقه توی خونه نگه داشت. بالاخره حرکت کردم. باز هم اولین بار و خیابون خلوت دویدن. برای اینکه توجهی به سرعت نداشته باشم و تناقض مخوف پیش نیاد، یه قرائت قدیمی رو مرور کردم. از جلوی ۳تا ساعت رد شدم و ندیدم. حاج آقا رو دیدم که میرفت.
در مسجد باز بود و کلاس شروع شده بود. گروه ما نزدیک در، اما پشت دیواره و دیده نمیشه. داخل مسجد دیدم رحل اضافه نیست. قرآن برداشتم و رحل کوچیک. نشستم. ترتیل بود با لحن. از ۷ لحن صُنِعَ بِسِحرٍ (صبا نهاوند عجم بیات سه گاه حجاز رست) ۶ لحن جز صبا خوندیم. نوبت من نهاوند بود؛ غول چسبناک همیشگی. هر وقت نخوام میاد؛ اون موقع که میخواستم بخونم اصلا نمیشد. سه بار تکرار کردم. مرتضی گفت با صدای بلندتر بخون؛ تازه دیدم باندپیچی دستش نبود. نهاوند هم که خوندم توی یه آیه کوتاه با رست ترکیب شد. سرگروه یه راهکار سخت برای آموزش الحان گفت دنبالش نریم؛ مرتضی با خنده حرف دل منو گفت:(نمیگفتی هم نمیرفتیم). ترتیل تموم شد و وقت قرائت رسید. فقط ۳ نفر قرائت کار کرده بودند. وقت تموم شد. دو تا از بچه ها درگیر شدند. سرگروه گفت توی مدرسه به حسابش میرسم. از سرگروه درباره درس پرسیدیم؛ کمک معلم؟! مدرسه ابتدایی ما شده و اون بچه ها هم توی اون مدرسه هستند. نمیدونم بچه های مدرسه چقدر اذیتش میکنند؛ ما که متخصص اذیت شدیم. یکی از بچه ها اومد و ضربه ملایم و دقیقی به شونه سرگروه زد که صدای خیلی بلندی داشت.
دیشب ردیف اول نشستم؛ اما خیلی سمت راست بودم و گردنم خیلی کج بود. جلسه عمومی ۲۰۵۰ با ترتیل دسته جمعی شروع شد. صدای بچه ها بلند بود و صدای خودمو نمیشنیدم. استاد با تخته اومد و درباره برنامه چند هفته بعد توضیح داد. از ۷ سطح، توی سطح هفتم تکلیف خیلی سختی برای تنبل هایی مثل من بود؛ ۳۰ دقیقه ترتیل تقلیدی.
نوبت به حاج آقا رسید. بعد از چند دقیقه صحبت درباره بخشندگی مخفیانه امام حسین "ع" و امام سجاد "ع" و ادب حضرت عباس "ع" صحبت کرد. بچه هایی رو که این اسم ها رو داشتند بلند کرد. من بلند نشدم. توی این ۶ سال هنوز کسی اسم کوچیک منو نمیدونه. فقط هم بچه ها بلند شدند. حاج آقا س به بچه ها ساعت مچی داد. دیگه یادم نمیاد. کلاس تموم شد و بلند شدیم. قرآن ها رو جمع کردم. جلوی قفسه ها قرآن نازل میشد. از اذیت های بچه ها؛ وقتی دست پر ببینیم باید پرتر بشه، اگه پر تر بود باید قلقلک بدیم. کوچکترها برای این کار اولویت ند. پذیرایی هم که هیچی...کلاس تقریبا ۱ ساعت بود؛ یه ماه دیگه چی میشه...
برچسب:
نویسنده: نرگس نجفی